قورباغه ی دهن گشاد

ملغمه ای !!! از طنز و جدی و خیلی جدی و بدفورم جدی و ...

پنجشنبه و جمعه ی گذشته ی خود را چه شکری* خوردید ؟؟
ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٦  

 
ما پنجشنبه ی گذشته به کویر مرنجاب رفتیم .ما قرار بود که ساعت 9 حرکت کنیم ولی چون که سرپرستمان با تغییر ساعت های فروردین حال نکرده بود, جایش 11 حرکت کردیم !! ما خیلی سعی کردیم به او بفهمانیم که فروردین ساعت ها می رود یک ساعت عقب نه دو ساعت جلو !!ولی او فقط می گفت:" نه بابا "!! البته برای ما هم اصلا مهم نبود زیرا که  در زنگیمان  دو ساعت که سهله !!!24 ساعت هم ... !!!ما ساعت 14 به کاشان رسیدیم !!و در در آنجا قرار بود که یک ساعت بمانیم ولی دو ساعت ماندیم  زیرا که کودکان زیر 4 سال کاشانی خیلی تازگی ها درشت شده اند !!!و ما داشتیم تاب بازی آنها را تماشا می کردیم !!ما ساعت 16 به سمت کویر حرکت کردیم و ساعت 18خوش و خرم  به کاروان سرا رسیدیم و در آنجا برای آخرین بار از امکانات رفاهی استفاده کردیم زیرا که به ما گفتند که کویر خیلی خیلی مسطح هست و ما بلندترین های کویر محسوب خواهیم شد !!!خلاصه ساعت 19 ما به سمت نمکزار حرکت کردیم و از آنجا بود که دیگر خییییییلی خییییییلی خوش گذرانی ما شروع شد !!!زیرا که در وسط راه هوا بارانی شد و ما از اینکه می دیدیم در دریاچه ی نمک !!!باران می آید خیلی خیلی خوشحال بودیم و از اینکه این همه آب نمک را یک جا زیر پای خودمان  می دیدیم خیییلی خیییلی خوشحال تر بودیم !!زیرا که ما به مقام شامخ کاتد و آند بودن, دست پیدا کرده بودیم !!زیرا که ما  بلندترین های کویر محسوب می شدیم  !!!و فقط منتظر یک انرژی فعال سازی اولیه  بودیم !!!!که  در نتیجه  همگی با هم,  بندری بزنیم . !!!!
و ما چون نمی خواستیم که بندری بزنیم روی زمین شیرجه زدیم و چند باری هم غلت زدیم  ! تا خدای نکرده یک جایمان بدون آب نمک نماند !!!و در همان حال بود که زمین اطرافمان ترق تروق می کرد !!!ما هم از اینکه می دیدیم زمین دارد ترق ترق می کند خیییلی خوشحال بودیم !!به طوری که رسما به شکر خوردن افتاده بودیم !!و من در عمرم تا حالا انقدره یک جا شکر, نخورده بودم !!!ما در حالی که مشغول تناول بودیم !!سرپرستمان و عقب دارمان را دیدیم که دارند می روند سر کوله ها و بعد ما یک ترق دیگر شنیدیم و دیگر آن دو نفر را ندیدیم !!!و فکر کردیم که شاید آن دو تا ترکیده اند !!و در نتیجه , دیگر مانده بودیم که چه بخوریم ؟؟پس  یکی از دوستانمان گفت: "  حالا که آن دو تا ترکیده اند ما هم بلند شویم برویم !!!یه دو کیلومتر اون ور تر !!شنیدم اون جا هوا بهتره !!!!"
ولی جلودارمان خییلی خییلی جزو ولز کرد و در نتیجه دلمان برایش سوخت !!ودر نتیجه  شروع کردیم به آواز خواندن!!!و در همان حال که داشتیم آواز می خواندیم , دیدیم که آن  دو نفر هم نترکیده اند و دارند بر می گردند !!!!
و درنتیجه با بازگشت آن دو ما به راه خود ادامه دادیم !!!و در حدود 11:30 به جزیره ی سرگردانی رسیدیم !!!و در آنجا چادر زده و رفیتیم که بخوابیم !!ولی  دم دم های صبح هوا خییییلی خییییلی خووب شد !!به طوری که ما در چادرمان فعل" اٌکلَ  " را در تمام زمان ها صرف کرده تا به خواب رفتیم !!
ما جمعه ساعت 7 صبح , به طرف کاروان سرا حرکت کرده و بعد از مراسم کفن و دفن یکی از دوستانمان , ساعت 12:30 به کاروان سرا رسیدیم !!!و برای ساعت 16:30 به کاشان برگشتیم ! آقای رانده که خیییلی مهربان بود وقتی که دید ما یک کمی خسته ایم  برایمان  کلیپ " جووونی جوونم "گذاشت !!و همراه آن یک سری خانوم گوگوری مگوری به اجرای حرکات موزون پرداختند !!!آنها خیییلی خیییلی خووب حرکات موزون از خودشان ساطع می کردند به طوری که فیلم بردار یادش رفته بود که دارد فیلم برداری می کند و یک کم دستانش زیادی پایین را فیلم برداری می کرد !!در نتیجه ما چهار چشمی به نظاره نشستیم !!!ولی نمی دانم چرا زود آقای راننده آهنگ را عوض کرد !!
ما در نهایت ساعت 23 به تهران رسیدیم که در آنجا هم با استقبال چشم گیر دربون در رو به رو شدیم که کلا خوشی سفرمون تکمیل شد !!
پینوشت 1:
قرار بود من شنبه این پست را بگذارم ولی گذاشتم پنجشنبه !!که یادم باشد هفته ی پیش همین موقع , چندین بار احساس کردم که مرگ , چه قدر نزدیک است !!و دقیقا همین موقع زمانی بود که فکر می کردم دو تا از دوستانم  مرده اند!!و هر لحظه ممکن است خودم هم بمیرم !!ولی همه چیز به بهترین صورت اتفاق افتاد و همه سالم ماندیم !!شاید بهم یه فرصت دیگه ای داده شد که .. . !!!و شاید دفعه ی یگه .... !!!
پینوشت ۲:
خیلی دلم می خواست تکذیبیه ای بزنم که کی و کجا من گفته ام این پست را می گذارم !!ولی نشد !!!
کلمات کلیدی: