قورباغه ی دهن گشاد

ملغمه ای !!! از طنز و جدی و خیلی جدی و بدفورم جدی و ...

 
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢٥  

سرباز كوچك بابا!

سر باز بايد لباس رزم داشته باشد، سرباز بدون لباس رزم كه سرباز نيست.

علي فقط شش ماهش بود، لباس رزم نداشت، فقط يك قنداقه كوچك كه مادرش او را درون آن پيچيده بود!

سرباز بايد سلاح داشته باشد، سرباز بدون سلاح كه سرباز نيست.

علي فقط شش ماهش بود، سلاح نداشت، فقط مي توانست از درون قنداقه دستان كوچكش را براي بابا تكان دهد!

سرباز بايد رجز خواندن بلد باشد، بايد بتواند در دل دشمن وحشت ايجاد كند، سربازي كه رجز خواندن بلد نباشد كه سرباز نيست.

علي فقط شش ماهش بود، رجز خواندن بلد نبود، فقط مي توانست گريه كند.

ظهر بود.

ظهر روز دهم.

علي در گهواره آرام تكان مي خورد، گريه اش بي امان قلب رباب را چنگ ميزد، تشنه اش بود، فقط شش ماهش بود.

بابا ديگر كسي را نداشت ياري اش كند، عمو كنار فرات شهيد شده بود. علي اكبر بدن قطعه قطعه اش زير سم اسبها بود. قاسم، زهير، حبيب، مسلم...

همه رفته بودند.

فقط علي مانده بود. علي كه نه لباس رزم داشت، نه سلاح، نه بلد بود رجز بخواند.

خدايا اين ديگر چه سربازي است؟!

بابا، علي را از گهواره برداشت. در آغوش گرفت و سوار بر ذوالجناح رفت به سوي سياهي ها. علي، اين آخرين سرباز بابا حالا همراه او به جنگ رفته بود. بدون لباس رزم، بدون سلاح...

بابا، علي را روي دست گرفت، رو به سياهي ها گفت: اين طفل كه آزاري به شما نرسانده. اندكي آب دهيد و تشنگي اش را آرام كنيد.

فقط شش ماهش بود.

يادم رفت بگويم، سرباز بايد سپر هم داشته باشد.سرباز بدون سپر كه سرباز نيست.

علي سپر هم نداشت، آخر تازه شش ماهش شده بود!!!

سفيدي گلوي سرباز بي سپر را عمر سعد ديد و حرمله...

واي خداي من!

حرمله جنگيد با سربازي كه نه سلاح داشت، نه لباس رزم، نه سپر نه...

...اما سرباز بود.

علي سرباز بود. مگر سرباز يعني چه؟ سرباز يعني كسي كه سر خود را مي بازد.

سرباز كه به لباس و سلاح و سپر نيست. سربازي يعني سر دادن و مگر علي همين كار را نكرد؟

من الاذن الي الاذن سرش را براي بابا داد. چه سربازي اينقدر فداكاري مي كند؟ چه سربازي غير از سرباز كوچك بابا؟!


کلمات کلیدی: