قورباغه ی دهن گشاد

ملغمه ای !!! از طنز و جدی و خیلی جدی و بدفورم جدی و ...

یلدا بازی
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۳٠  
از انجا که تنها شاخصه ی مهم بنده در دوران نوزادی ونگ ونگ های روی اعصابم بوده !! و از دوران کودکی هم خاطره ی روشنی به یاد نمی اورم پس می روم از دوران دبستان به بعد رو می گویم !!
1) دوران دبستان شخصی کاملا پاچه خوار بودم که با ورود به راهنمایی خاصیت پاچه خواری من به صورت اکسپونانسیلی نزول پیدا کرد !!
در دبیرستان یا پادگان نظامی کوشش ،مدت چهار سال نازنین عمرم را در دفتر ناظمی به نام خانم مکی تلف کردم !! * و همواره مدیر نازنینمان که تمام عمرش را در سالن های زیبایی و یا زیر تیغ جراح پلاستیک می گذراند ، ادب و نزاکت خواهرم را سر من می کوباند !!

2)از نظر درسی  همواره نقش تیم ملی ایران را بازی کرده و کاملا غیر قابل پیش بینی ظاهر شده ام** !! به طوری که رتبه های ازمون سنجشم زیر 10000 نمی رفت ولی در کنکور شد 2800 !!که تقریبا دهان تمام معلمانم باز ماند  !!!و چون از کودکی بزرگترین ارزویم سفر به یک سیاره و زندکی در ان به صورت تنهایی بوده است !! برای تحقق ارزویم به رشته ی فیزیک روی اوردم !!

3) همواره به هنگام ورورد به یک گروه جدید به من به چشم یک فرد جذامی نگاه می کنند و بدین ترتیب تمام افراد ،گاردگرفتن در برابر عقاید و افکار و همه چیزم را امری واجب می دانند !! اما کم کم به وجودم عادت می کنند !!

4) به تازگی یک تست روان شناسی سر کلاس زبان از ما گرفتند  که به ترتیب امتیاز به دست امده یا دارای شخصیت a بودیم یا b  یا c ! و بنده تنها کسی بودم که امتیاز دو ستون a  و b  که کاملا دو شخصیت مختلف است را یکی در آوردم!!
و این میتواند توجیه کننده ی نظرات مختلف ملت راجع به من باشد که از نظر یک سری از افراد: خونسرد، پرحرف، بی خیال، خوشحال، خوش اخلاق، منطقی و غیره و از نظر یک سری دیگر به شدت بد اخلاق (=سگ)، عصبی، غیر منطقی، کم حرف، ایده آلیست و درون گرا و ... هستم.

5) همواره به دنبال هیجان بودم و از زندگی پرهیجان لذت می برم و هیجان را در فوتبال (=یوونتوس)، هرگونه تغییر و تحول ناگهانی، فیزیک!!! ، فوریتهای پزشکی یک بیمارستان دولتی داغون!، خوردن قهوه ی خیلی خیلی تلخ، یواشکی رفتن سر وسایل خواهرم و کشف یک سری چیزهای خاص!! و ... یافته ام! و اوج هیجان را در گم شدن در بیابان لایتناهی و یا در گیر کردن در یک هواپیماربایی می دانم.
                                              &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

* هر خرابکاری که می شد این زن مهربان، بنده را مقصر می دانست حتی اگر روز خرابکاری من مدرسه نبودم.
** البته عربی ام همواره ضعیف بوده و هیچ نوسانی نداشت و حتی اساتید بزرگواری چون ایادفیلی هم به خنگی من در زمینه ی یادگیری زبان عربی معترف بودند.

من هم این 5 نفر را به بازی دعوت می کنم:
1-  یاسی
2- مطهره
3- دیوانه از قفس پرید
4- مجید احسانی
5- محمد

بقیه ی دوستان قبلا دعوت شده اند.

کلمات کلیدی: