قورباغه ی دهن گشاد

ملغمه ای !!! از طنز و جدی و خیلی جدی و بدفورم جدی و ...

دغدغه های اين چند روز من :
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٧  

یکی از دغدغه هایی که من رو به خودش به شدت مشغول کرده !!!!!!!!اینه که :

۱)سر امتحان رانندگی وقتی می خواستم دور دو فرمون بزنم ٬یه پسر کوچولو در حالی که  دستش توی دماغش بود!!! وایستاده بود وسط خیابون و  زل زده بود ٬ من و تماشا می کرد !!!مادر مکرمه شان هم که هیچی مثل بچش وایستاده بود وسط خیابون !!!!!!

۲)سوار تاکسی بودم !!که یه هو زد رو ترمز !!! و من هم کانهو قورباغه!!! چسبیدم به شیشه ی جلو !!!!!!!بعدا معلوم شد که ماشین جلویی زده به مغزش که وسط خیابون وایسته !!!

۳)سوار  یه  تاکسی دیگه  بودم !که دوباره نا غافل زد رو ترمز !!ولی این بار کمربند ایمنی داشتم !!این بار معلوم شد که دو نفر ادم دوست نداشتن از پیاده رو استفاده کنن !!پریدن وسط خیابون عین هو ... !!!

۴)توی پیاده رو دارم راه می رم !! یه موتوری میاد !! و من و با سنگ فرش خیابون یکی می مکنه !!!

حالا دغدغه ی من اینه که ایا پیاده رو  یک خیابون باریکه ؟؟!! یا این که خیابون یک پیاده روی عریضه ؟؟!!

زیر نویس : بنده رو بار اول افسر رد کرد که !! می خواستی بری بچه ی طفل معصوم رو زیر کنی !!!!


کلمات کلیدی: