قورباغه ی دهن گشاد

ملغمه ای !!! از طنز و جدی و خیلی جدی و بدفورم جدی و ...

 
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٤  

جريان از اين قرار بود که يکی از دوستان قديم مادر بنده تشريف اوردند ايران !!!!!بعد از ان جا که خيلی دوست داشتند دوستان قديم را ببينند قرار شد که دوستان در يکی از رستوران ها  دور هم گرد امده به اين بهانه هم همديگر را ديده باشند و هم دلی از عزا در بياورند !!!

خوب مادر اين جانب هم کلی اصرار که تو هم بيا !!! بنده هم از ان جا که پاييه هر گونه خورد و خوراک با مناسبت و بی مناسبت هستم !!! ابتدا مقاديری کلاس گذاشته که وقت ندارم و نه جون شما مزاحم نمی شوم و اصلا راه نداره و اين ها بعد هم گفتم حالا چون غذا بدون من از گلويتان پايين نمی رود !!!!ما هم تشريف می اوريم !!!!

خوب از ان جا که اين جماعت ۴ نفره حدود بيست سال پيش !!!در همين امين اباد خودمان (ان موقع هنوز امين اباد نبوده و امير اباد بوده !!!) پا به عرصه ی علم و دانش گذاشته بودند !!! بنده در حالی که متعلقات ديس را به درون شکم راه نمايی و هدايت می کردم !!! بحث را به دوران دانش جويی اين دوستان کشاندم !!!!

در اين زمان بود که فهميدم !!! بله !!!!! ای دل غافل !!!!!

از همين جا به خودم و همه تبريک گفته از اينکه می بيينم در اين ۲۰سال تنها بنای ساختمان رو به استحلال رفته !!!(باب استفعال از فعل حلل )و استادان عزيز رو به استهلاک!!!هيچ پيشرفت شايان ديگری نداشته تازه شاهد پسرفت هم بوديم !!!!چه در زمان ان ها مشروط شدن محال ذاتی بوده !!!و تازه طرف با شوهر و دو تا بچه ی قدو نيم قد معدلش ۳۴/۱۷ بوده !!!!!!

 


کلمات کلیدی: