قورباغه ی دهن گشاد

ملغمه ای !!! از طنز و جدی و خیلی جدی و بدفورم جدی و ...

تا باد چنین بادا !!
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۸  

 

پسنوشت :

ما در حالی که داریم این پست را می نویسیم , دوستان پرسپولیسی درون خیابان هم چنان در حال بوق زدن و ابراز احساسات هستند !  

 

 1)ما که فوتبال را ندیدیدم ولی شنیدیم* که پرسپولیس معرکه بووووود !!

2 ) ما از این تکنیک گل دقیقه ی" چند دقیقه90+"  خییلی خوشمان می آید زیرا که با همین تکنیک رسما اموراتمان می گذرد !!

3) ما هم دیدیم و هم شنیدیم که ملت در خیابان چه می کردند !!و ما هم تا توانستیم عکس و فیلم گرفتیم زیرا که تا حالا در خیابان این همه BMW  ندیده بودیم !!که همین دیدن BMW  ها روحیمان را مضاعف کرد نیشخند

4)استغفرالله وتوبوعلیک , خواهران هم در این ماشین ها از روسری ها و شال های قرمز بهره می جستند و در دستشان هم خب قلب های قرمزی بود که خب... منظورشان حتما !خب ...عشق به  پرسپولیس بود و این ها ... !

5) ما یک سری شعار هم شنیدیم که یکی از آنها این بود که "افشین امپراطور ... " که خب ما از همین جا می گیم که افشین قطبی خوووب هست که هست ,به جهنم !!به هر حال" علی دایی "سرجهازی تیم ملی هست و  بر منکرش ...  !!

6) یک شعار دیگر هم این بود که : " تهران عروسیه , اصفهان خیلی عروسی نیست !!!"

 البته این شعار قسمت دومش رو یک کم اصلاح کردیم که خب حالا,  آره و چه و از این حرف ها !!

Go to fullsize image

7) مزدک جان : ما هم معتقدیم که  از ارزش های سپاهان چیزی کم نشد !!بلکه کمی از  رویش کم شد ,که انقدر شاخ بازی در نیاورد !!!و این برایش درس عبرتی بشود که قلدر بازی و ... راه کار مناسبی نیست و همیشه با جوسازی ها و خراب کردن محیط و ... نمی شه برنده شد !!

 

پینوشت :

*کلاس های عمومی un” dodar” able هستند و در نتیجه hands free  و از این جور جنگولک بازی ها , بهتر است !


کلمات کلیدی: روزمرگی
 
خواجه نصرالدین راحت بخواب که ما زنده ایم !!!
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٦  

ما تشکر خیییلی خیییلی ویژه ای از دوستان انجمن علمی داریم که زحمت کشیدند و برای هفته ی نجوم سخنرانی  در این باب دست و پا کردند !!و این سخن رانی چنان جذاب و از نظر علمی , بالا بود که ما که حتی سر کلاس نت برنمی داشتیم !!از افاضات جناب سخن ران یادداشتی تهیه کردیم که در وبلاگمان نقل قولی کرده باشیم با  کمی دخل و تصرف :
1) آقای سخن ران در باره ی منظومه ی شمسی توضیح داده و طرح پرتقالی خود را معرفی کردند  و ما ناخودآگاه یاد طرح نون کشمشی جناب تامسون افتادیم !!
و از آنجا که فکر می کردند افراد شرکت کننده در سخن رانی زیر خط فقر IQ قرار دارند , کلا از پایه شروع کرده و حتی درباره ی سال نوری هم به ما توضیحاتی ارزنده ارایه دادند !!!
و خلاصه ای از فیلم" علمی _تخیلی" جنگ ستارگان را هم برایمان تعریف کردند تا بفهمیم در کجای کیهان قرار داریم !!و کلا دنیا دست کی هست ؟!

            Go to fullsize image(گوشه ای از تصاویر مربوط به طرح پرتقال)
تنها مشکل ما این بود که این بغل دستیمان خیلی خنگ بود و هی از ما می پرسید :
"اینجا گروه فیزیک دانشگاه تهرانه ؟؟"
2) آقای سخن ران کلی هم عکس و اسلاید به ما نشان دادند  که خیییلی خوشمان آمد !!زیرا که یکی درمیان عکس خودشان را چپانیده بودند که ما از تمام زوایا ایشان را با تمام مفاخر و مشایخ علمی و نجومی ببینیم و این طوری بفهمیم که دقیقا کجای کیهان قرار داریم ؟؟البته در این میان یک عکس نشان دادند و درباره ی کمربند حیات صحبت کردند و اصرار خاصی داشتند که کمربند مذکور سبز است !!ولی حتی ما هم که همه چیز را سبز می بینیم نتوانستیم این یکی را سبز ببینیم !!!!!!
3) ما متوجه شدیم که در 15 سال اخیر "مجله ی نجوم" و" رصد خانه ی زعفرانیه " در رشد و اعتلای فرهنگ نجومی اهتمام تام ورزیده اند !!و بالاخص که آقای سخن ران در این دو جا فعالیت دارند !!و هی هم ملت را می برند رصد !!که خب خدا عمرشون بده !!
این بغل دستیمان حالا هی به ما گیر داده که فلانی :
پشت گوشم مخملیه ؟؟؟
4) ملت یکی از شهر های فارس بعد از نماز جمعه در خطبه های بعد از نماز !!راجع به وقایع نجومی هفته ی گذشته بحث می کنند !!
و همان طور که ما در تاکسی هایمان  راجع به قیمت شیر و مرغ صحبت می کنیم !!آنها در تاکسی هایشان  راجع به میانگین سرعت شهاب ِشهاب باران شب قبل بحث  می کنند !! و ما کلا دیگر خیلی فهمیدیم که نجوم چه قدره خووب است !!
5) آقای سخن ران بعد از اینکه در اپتیک و الکترومغناطیس و .... انقلابی به پا کردند و نوع جدیدی از حرکت را برای نور قایل شدند !!برای نجات جان گربه های خیابانی از مسیولان خواستند که اگر زحمتی نیست شب ها چراغ ها را روشن نکنند !!!که ما دیگر بعد از شنیدن این پیشنهاد اقتصادی , اجتماعی و حتی فرهنگی !!به این فکر افتادیم که ایشان چرا نمی روند شهرداری , استانداری چیزی بشوند !!؟؟
 
این سخن رانی دارای زوایاو مباحث جالب انگیز ناک دیگری بود و ما فقط می توانیم به دوستان انجمن علمی از همین جا و از پشت همین کیبرد بگوییم با تشکر از شما باید بگم ... !!


پینوشت : ما =من و خودم !!


کلمات کلیدی: دانشگاه
 
ایام الامتحان کان مزخرفآ جدآ
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱۱  

1) ما دیروز  سر امتحان کوانتومی در حالی که آب میوه ی تکدانه می خوردیم و شکلات hobby  مان را مزه مزه می کردیم , نیم نگاهی هم به برگه ی سولات انداخته !!و به نهیلیسم رو آورده که :همانا هیچ "سه نقطه ای"  نبودیم و هیج" سه نقطه ای "هم ,نخواهیم شد !

 2) و ما دیروز سر کلاس مبانی کامپیوتر , چرت زده و به نظریه ی " اتساع زمان " معتقد شده !!و ما همانا از مخترع چرتکه گرفته تا مخترع PC را و از مخترع DOS  تا JAVA را مورد لطف و عنایت قرار دادیم !!!و ما همانا در فکریم که چه طور می خواهیم که از پس امتحان عملی آقا برآییم !

3) و ما در این فکریم که:فهمیدن هدف خلقت پیش کش !فهمیدن  هدف از زندگی در این دنیا هم پیش کش !!هدف از دانشگاه آمدنمان چه بوده ؟؟؟

شده ایم آن بابایی که همه ی مدافعان حریف را دریبل می زند , می رسد دم در دروازه , یادش می رود آمده  دم دروازه چه کار کند ؟؟؟

      Go to fullsize image

    پینوشت :  منظور از ما (من و خودم !!)

 سه نقطه = دانشمند  !!


کلمات کلیدی: هدف
 
پنجشنبه و جمعه ی گذشته ی خود را چه شکری* خوردید ؟؟
ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٦  

 
ما پنجشنبه ی گذشته به کویر مرنجاب رفتیم .ما قرار بود که ساعت 9 حرکت کنیم ولی چون که سرپرستمان با تغییر ساعت های فروردین حال نکرده بود, جایش 11 حرکت کردیم !! ما خیلی سعی کردیم به او بفهمانیم که فروردین ساعت ها می رود یک ساعت عقب نه دو ساعت جلو !!ولی او فقط می گفت:" نه بابا "!! البته برای ما هم اصلا مهم نبود زیرا که  در زنگیمان  دو ساعت که سهله !!!24 ساعت هم ... !!!ما ساعت 14 به کاشان رسیدیم !!و در در آنجا قرار بود که یک ساعت بمانیم ولی دو ساعت ماندیم  زیرا که کودکان زیر 4 سال کاشانی خیلی تازگی ها درشت شده اند !!!و ما داشتیم تاب بازی آنها را تماشا می کردیم !!ما ساعت 16 به سمت کویر حرکت کردیم و ساعت 18خوش و خرم  به کاروان سرا رسیدیم و در آنجا برای آخرین بار از امکانات رفاهی استفاده کردیم زیرا که به ما گفتند که کویر خیلی خیلی مسطح هست و ما بلندترین های کویر محسوب خواهیم شد !!!خلاصه ساعت 19 ما به سمت نمکزار حرکت کردیم و از آنجا بود که دیگر خییییییلی خییییییلی خوش گذرانی ما شروع شد !!!زیرا که در وسط راه هوا بارانی شد و ما از اینکه می دیدیم در دریاچه ی نمک !!!باران می آید خیلی خیلی خوشحال بودیم و از اینکه این همه آب نمک را یک جا زیر پای خودمان  می دیدیم خیییلی خیییلی خوشحال تر بودیم !!زیرا که ما به مقام شامخ کاتد و آند بودن, دست پیدا کرده بودیم !!زیرا که ما  بلندترین های کویر محسوب می شدیم  !!!و فقط منتظر یک انرژی فعال سازی اولیه  بودیم !!!!که  در نتیجه  همگی با هم,  بندری بزنیم . !!!!
و ما چون نمی خواستیم که بندری بزنیم روی زمین شیرجه زدیم و چند باری هم غلت زدیم  ! تا خدای نکرده یک جایمان بدون آب نمک نماند !!!و در همان حال بود که زمین اطرافمان ترق تروق می کرد !!!ما هم از اینکه می دیدیم زمین دارد ترق ترق می کند خیییلی خوشحال بودیم !!به طوری که رسما به شکر خوردن افتاده بودیم !!و من در عمرم تا حالا انقدره یک جا شکر, نخورده بودم !!!ما در حالی که مشغول تناول بودیم !!سرپرستمان و عقب دارمان را دیدیم که دارند می روند سر کوله ها و بعد ما یک ترق دیگر شنیدیم و دیگر آن دو نفر را ندیدیم !!!و فکر کردیم که شاید آن دو تا ترکیده اند !!و در نتیجه , دیگر مانده بودیم که چه بخوریم ؟؟پس  یکی از دوستانمان گفت: "  حالا که آن دو تا ترکیده اند ما هم بلند شویم برویم !!!یه دو کیلومتر اون ور تر !!شنیدم اون جا هوا بهتره !!!!"
ولی جلودارمان خییلی خییلی جزو ولز کرد و در نتیجه دلمان برایش سوخت !!ودر نتیجه  شروع کردیم به آواز خواندن!!!و در همان حال که داشتیم آواز می خواندیم , دیدیم که آن  دو نفر هم نترکیده اند و دارند بر می گردند !!!!
و درنتیجه با بازگشت آن دو ما به راه خود ادامه دادیم !!!و در حدود 11:30 به جزیره ی سرگردانی رسیدیم !!!و در آنجا چادر زده و رفیتیم که بخوابیم !!ولی  دم دم های صبح هوا خییییلی خییییلی خووب شد !!به طوری که ما در چادرمان فعل" اٌکلَ  " را در تمام زمان ها صرف کرده تا به خواب رفتیم !!
ما جمعه ساعت 7 صبح , به طرف کاروان سرا حرکت کرده و بعد از مراسم کفن و دفن یکی از دوستانمان , ساعت 12:30 به کاروان سرا رسیدیم !!!و برای ساعت 16:30 به کاشان برگشتیم ! آقای رانده که خیییلی مهربان بود وقتی که دید ما یک کمی خسته ایم  برایمان  کلیپ " جووونی جوونم "گذاشت !!و همراه آن یک سری خانوم گوگوری مگوری به اجرای حرکات موزون پرداختند !!!آنها خیییلی خیییلی خووب حرکات موزون از خودشان ساطع می کردند به طوری که فیلم بردار یادش رفته بود که دارد فیلم برداری می کند و یک کم دستانش زیادی پایین را فیلم برداری می کرد !!در نتیجه ما چهار چشمی به نظاره نشستیم !!!ولی نمی دانم چرا زود آقای راننده آهنگ را عوض کرد !!
ما در نهایت ساعت 23 به تهران رسیدیم که در آنجا هم با استقبال چشم گیر دربون در رو به رو شدیم که کلا خوشی سفرمون تکمیل شد !!
پینوشت 1:
قرار بود من شنبه این پست را بگذارم ولی گذاشتم پنجشنبه !!که یادم باشد هفته ی پیش همین موقع , چندین بار احساس کردم که مرگ , چه قدر نزدیک است !!و دقیقا همین موقع زمانی بود که فکر می کردم دو تا از دوستانم  مرده اند!!و هر لحظه ممکن است خودم هم بمیرم !!ولی همه چیز به بهترین صورت اتفاق افتاد و همه سالم ماندیم !!شاید بهم یه فرصت دیگه ای داده شد که .. . !!!و شاید دفعه ی یگه .... !!!
پینوشت ۲:
خیلی دلم می خواست تکذیبیه ای بزنم که کی و کجا من گفته ام این پست را می گذارم !!ولی نشد !!!
کلمات کلیدی: