قورباغه ی دهن گشاد

ملغمه ای !!! از طنز و جدی و خیلی جدی و بدفورم جدی و ...

مهر ؟؟؟ شروع شد !!!!!!
ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱  

بابا جان !!وقتی یک اردیبهشت شد مگه کسی به روی خودش اورد ؟ یک تیر و مرداد هم همین طور !!

حالا یک مهر شده !!!هی من می خوام به روی خودم نیارم !!مگه می ذارن !!!مامان و بابات که هی برات ارزوی سالی سرشار از نمرات قبولی میکنند !!(دیگه یاد گرفتن قبولم بشیم خیلیه !!!)همه هم که توی بلاگشون در مورد پاییز و بارون و مدرسه و ... می گن !!اون خانوم مجریه هم که توی تلویزیون هی یاد اور می شه که فردا صبح نبایستی تا لنگ ظهر بخوابیم !!خلاصه این که نمی ذارن ما به روی مبارک نیاریم !!!!خوب من هم در این راستا یه سووال طرح می کنم !!!فردا اولین نفری رو که می بینی کیه :

۱)حسن اقا که با لبخند شیرین همیشگی اش و ان زبان دلنشینش به تو ۹ ماه پر از خوشی را مژده می دهد !!
۲)چشمت به جمال دلدار *روشن می شود !
۳)یکی از بچه های ورودی جدید رو که مثل منگل ها زل می زنه توی چشمات و ازت ادرس بوفه ای جایی رو می پرسه !!!

۴)؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

*: دلدار ایهام دارد هر جور راحتی !!

به هر حال فردا چه اولین نفر من رو بببینی چه حسن اقا رو هیچ فرقی نمی کنه !!!چون یک مهره !!

یعنی اغاز چرت زدن های طولانی سر کلاس ها  !!!یعنی دوباره شلوغ شدن حیاط گروه !! یعنی دراومدن بوی غدای سلف !!!یعنی ... !!!

خدا بهتون صبر و قوت بده !

 


کلمات کلیدی:
 
دغدغه های اين چند روز من :
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٧  

یکی از دغدغه هایی که من رو به خودش به شدت مشغول کرده !!!!!!!!اینه که :

۱)سر امتحان رانندگی وقتی می خواستم دور دو فرمون بزنم ٬یه پسر کوچولو در حالی که  دستش توی دماغش بود!!! وایستاده بود وسط خیابون و  زل زده بود ٬ من و تماشا می کرد !!!مادر مکرمه شان هم که هیچی مثل بچش وایستاده بود وسط خیابون !!!!!!

۲)سوار تاکسی بودم !!که یه هو زد رو ترمز !!! و من هم کانهو قورباغه!!! چسبیدم به شیشه ی جلو !!!!!!!بعدا معلوم شد که ماشین جلویی زده به مغزش که وسط خیابون وایسته !!!

۳)سوار  یه  تاکسی دیگه  بودم !که دوباره نا غافل زد رو ترمز !!ولی این بار کمربند ایمنی داشتم !!این بار معلوم شد که دو نفر ادم دوست نداشتن از پیاده رو استفاده کنن !!پریدن وسط خیابون عین هو ... !!!

۴)توی پیاده رو دارم راه می رم !! یه موتوری میاد !! و من و با سنگ فرش خیابون یکی می مکنه !!!

حالا دغدغه ی من اینه که ایا پیاده رو  یک خیابون باریکه ؟؟!! یا این که خیابون یک پیاده روی عریضه ؟؟!!

زیر نویس : بنده رو بار اول افسر رد کرد که !! می خواستی بری بچه ی طفل معصوم رو زیر کنی !!!!


کلمات کلیدی:
 
پنير پيتزا با ضريب کشسانی بالا !!!!!!!!!
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱٩  

۱)هنگامی که برای اولین بار٬  پیتزا را در ایران٬ راه امدنی شد !!!(یعنی به ایران راه پیدا کرد !)همه با شگفتی خوردندی و گفتندی این لقمه که خوردیم عجب کشی امدندی !!!!!!و بدین ترتیب برای جدا کردن هر لقمه از لقمه ی دیگر ساعت ها وقت گذاشته !! تا لقمه ای تناول نمایند !! و بدین سان معادل فارسی پیتزا را کش لقمه گذاشتند !!

۲)گویند اول بار که هوک (همان دانشمند نسبتا سر شناس !!) فنر را بدید٬ کودکی بود نو پا !!! و با زور تمام به کشیدن فنر پرداخت تا ان را کش بیاورد !!! و ان هم هی بیشتر کش می امد و او را از رو می برد !!! تا با ول کردن فنر سرش محکم به دیوار خورد !!! و از همین جا قانونی کشف کرد !!در مورد فنر ها که ما را دخلی نیست !!!!!!!!

۳)گویندفیلم نرگس اول بار ان قدر طولانی نبودندی !! ولی کار گردان و نبیسنده با هم زور وزیتی !!! و ان را کش دادندی !!! تا ان جا که حال بیننده را به هم زدندی!! از کندی فیلم !!!(منتقدان در مورد فیلم اولین شب اسایش هم همین نظر را دارند !!!)

۴)گویند بعضی از اساتید گروه!! چنان به یک مطلب گیر داده!! و هی ان طلب  را کش می دهند که در اخر ترم  ۵۰۰ صفحه ی باقی مانده را  به خود دانشجو  واگذار می کنند !!!

۵)بنده هم انقدر این نوشته را کش می دهم که در بلاگم را ببندی بری سر زندگانیت !!

درس اخلاقی :

بعضی وقت ها انقدر به یه موضوع خاص پیله می کنیم و مسیاله رو کش می دیم  !!! و تمام وقتمون رو سرش می ذاریم و به موضوع حساس می شویم !! که وقت نمی کنیم به اطرافمون نگاه کنیم و بفهمیم اون موضوع خیلی هم مهم نیست !!!(چه قدر از حرف واو استفاده کردم !!!!!!!)واج ارایی با واو !!!!!!!!!!!!!

 


کلمات کلیدی:
 
اين هم يه حرفيه !!
ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱٤  

هر چند من اصولا علاقه ای به نوشتن وقایعی که در روز برایم اتفاق می افتد ندارم ولی این اتفاق جالب انگیز ناک بود گفتم من که خیلی خندیدم شما هم بخندید !!!!!!

دیروز :

۱)می روم سوار تاکسی سرویس (همان اژانس خودمان است !!)می شوم !!

۲)با رسیدن به سر سوول (همان طور که مستحضرید یا نیستید !! یه چند وقتی هست که دارند سر سوول پل می زنند )راننده می فرماید بله کاش زود تر ز این ها پل میزدند که مشکل ترافیک رفع شود !!

۳)نه اصلا خانوم می دونی چیه ؟؟ مشکل ترافیک تهران از روش ها ی غلط ماست!! که هی میایم کلاس رانندگی!!! می زنیم و بعد به این خانوم ها اجازه می دیم رانندگی کنند !!!!!

۴)بعد هی میان خیابوون ها رو شلوغ می کنند !
۵)بعد چون رانندگی هم بلد نیستند !! تصادف می کنند !! اصلا امار نشون داده اکثر تصادف ها زیر سر همین ابجی هاست !!

۶)ما مرد ها که رانندگی می کنیم نه که تصادف نکنیم ولی می ریم ۳ !!!برابر خسارت رو از بیمه می گیریم !!!!!!!!!!!!!(بعله !!!!!!!!!!)

۷)بعد ولی خانوم ها که نمی تونند از حقشون دفاع کنند !! بعد باید تازه دستی هم یه چیزی بدن !!(از اون لحاظ !!!!!!!!!!

۷)می رسیم به مقصد !!! عرض می کنم چه قدر تقدیم کنم ؟ می فرمایند: ۲۵۰۰ !!می گم ولی من همیشه ۲۰۰۰ تومن می دم !! می گه نه !! به جون مادر زنم شده ۲۵۰۰!!!!

امروز :

۱)رفتم دفتر اژانس تا از قیمت ها بپرسم !! می فهمم نه انگار جون مادر زنش رو بی خودی قسم خورده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

۲)به زور ۵۰۰ تومن رو! راننده پس می ده !!!!!!!انگار فکر کرده منم بیمم !!!!!!!!!!!!

نتیجه ی اخلاقی :

۱)از این سوسول بازی ها در نیار پیاده برو خونتون !!!

۲)اگر یه موقع از این سوسول بازی ها در اوردی نپرس !!! چه قدر تقدیم کنم !!!!!!!!!!!!!!


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱٠  

تا حالا شده ندونی نسبت به یه موضع خاص چه حسی داری !!


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٦  

لاک پشت ها هم مثل هر موجود دیگه ای بزرگ می شن !! هی بزرگ تر می شن تا یه روز که باید برن توی دریای بزرگ شنا کنند !!این جاس که مطلب جالب می شه!!و لاک پشت ها دسته بندی می شن !!

۱)این لاک پشت های دسته ی اول با خودشون می گن بریم توی اب بگیم چی ؟؟؟ این جا می شینیم کنار ساحل افتابمون رو می گریم و حالش و می بریم !!اون ها عینک افتابی هاشون رو می زنن (مارک عینکشون  هم ریبن هست ها !!) و با یه هدف گیری خوب !!نی رو توی جعبه ی اب البالو فرو می کنند و ...

۲)این لاک پشت ها ساحل رو دست دارن ها !! ولی !!! بدشون هم نمی اد یه اب تنی بکنند !!ولی همین نزدیکی ها تا جایی که هر وقت خواستن به ساحل بتونند برگردند !!

۳)این لاک پشت ها باز هم ساحل خوششون میاد ولی دیگه دنبال تنوع هستن و از بس اب البالو خوردن و چرت زدن خسته شدن !! می رن وسط دریا !!! می بینن دور از جون عجب ... کردن ها !!بعد کلی کپ می کنند !! و نه راه رفت دارن نه برگشت !

۴)این دسته هم مثل هر لاک پشت عاقلی ساحل دوستن ولی حالا یا به دلایل قبلی یا پیشرفت کردن  و غیره دل می زنن به دریا !!این ها هم وسط راه کپ می کنه !!!!!!!!ولی به راهشون  ادامه می دن  !!!!

هر کس که می خوهد لذت در اقیانوس بودن را بچشد باید دل از ساحل بکند !!

*زیر نویس : این خط بالا رو توی سایت دانش گاه خوندم خیلی خوشم اومد !!(روی دیوار زدن !!)

**زیر نویس : نمی دونم کسی به ساحل بعدی میرسه یا نه !!


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱  

۱)تا مدت ها نفهمیده بود که افتاده توی چاله !! (پزشکان در عجبند که این تک سلولی دیگه کی بوده !!)

۲)وقتی که فهمید !!!!! ترسید !! گفت  عجب با با !!

۳)بعد از گفتن جمله ی فوق !! دست به بیل شد !!

۴)باز هم تا یه مدتی (البته این بار مدتش  کوتاه تر بوده !!) نفهمید که چاله داره میشه چاه !!

۵) وقتی که فهمید !! سکته زد !!!

هیچ اطلاعی نداریم که بر سر این طفل معصوم چی اومده !!!!!!!! اگر فهمیدید به ما هم اطلاع بدید !!

نتیجه ی اخلاقی :

۱)ادم عاقل !!!! مغزت رو به کار بنداز مشکلت رو دو تا نکن !!!!!

۲)اومد ابروش رو درست کنه زد چشمش رو از جاش در اورد !!


کلمات کلیدی: